سگ : 11 تا 19 دی---12 تا 14 فروردین---25 تا 30 خرداد---19 تا 24
تیر---6 تا 8 مهر---10 تا 25 آذر
مـوش : 20 دی تا 4 بهمن---25 اسفند تا 3 فروردین---26 فروردین تا 6
اردیبهشت---11 تا 13 خرداد---10 تا 18 تیر---25 مرداد تا 3 شهریور
شیــــر: 5 تا 11 بهمن---22 تا 24 اسفند---1 تا 10 خرداد---10 تا 25 آبان
گربـه : 12 تا 16 بهمن---4 تا 11 فروردین---4 تا 9 تیر---5 تا 9
مرداد---24 شهریورتا 5 مهر---26 آبان تا 9 آذر
کبوتـر: 17 تا 25 بهمن---24 تا 31 اردیبهشت---25 تیرتا 4 مرداد---10 تا
23 شهریور---5 تا 10 دی
لاک پشت : 26 بهمن تا 2 اسفند---7 تا 10 اردیبهشت---14 تا 24 خرداد---4
تا 9 شهریور---24 مهر تا 5 آبان
پلنگ : 3 تا 9 اسفند---15 تا 25 فروردین---6 تا 9 آبان
میمون : 10 تا 21 اسفند---11 تا 23 اردیبهشت---31 خرداد تا 3 تیر---10
تا 24 مرداد---9 تا 23 مهر---26 آذر تا 4 دی --- 10 تا 14خرداد
سگ: وفاداروخواستنی.
هرگزنمی توان دروفاداریتان شک کرد.درکارتان صداقت وخلوص نیت به چشم میخورد.بسیارساده دل وبی شیله پیله.اهل جروبحث کردن نیستید.متواضع،خاکی وواقع بین.به همین دلیل است که دوستانتان دل بسته ی شما می شوند.درانتخاب پوشاک وسواس وسلیقه ی خاصی دارید.اگرلباسهایتان مطابق مدروزنباشد،مسلماً ناراحت می شوید.محبوب، پرطرفدار،خوش برخوردوباگذشت هستید.دوستانی
بسیارخوب وقابل احترام دارید،دوستانی که هرکدام شخصیت برجسته ای ارند.
موش:تاحدی شیطان،ناقلاوبازیگوش.
برق بازیگوشی درچشمانتان همان عاملی ست که موجب گیرایی وجذابیت بالای مادرنزداطرافیان ودوستان می شود.بسیارشوخ طبع وبامزه.پس تعجبی نداردکه مردم خواهان همکاری شمابوده وچشم انتظارحضورتان درتمام فعالیتهای گروهی می شوند.ازسوی دیگرحساس ودل نازک هستیدکه این یکی ازنقاط ضعفتان است.مردو مجبورندهنگام حرف زدن باشما،درانخاب کلمات بسیاردقیق و سنجیده عمل
کنند.خدابه دادکسی برسدکه هنگام روبروشدن باشما با کلمات بازی کند!
شیر:درست برخلاف اسم شیر،عاشق صلح وآرامش هستید.
ترجیح می دهیدازموقعیتهایی که نیازبه جنگ وجدال درآن حس میشود،پرهیزکنید.ازبودن درهوای آزاد لذت می برید وازنشستن طولانی مدت دریک جابیزارید.رهبربه دنیا آمده ایدواین استعداد راداریدکه چگونه دیگران رابه کارکردن وادارکنید. دوست داریدکه دوستتان بدارند. هنگامی که می بینیدتوجه کسی به سوی شماجلب شده است،خودرابه تمامی وقف اومی کنید!بسیارصفت پسندیده ای است...امابه شمااخطارمی کنم:برخی میتوانندباسودجستن ازاین ویژگی اخلاقی،بیش ازحدتملق شمارا بگویند وکارشان راپیش ببرند.بنابراین مراقب باشید.
گربه:بسیاردوست داشتنی وتحسین برانگیز.
گاهی اوقات خجالتی امازیرک وسریع الانتقال.گهگاه سکوت راترجیح میدهید.دوست داریدبه همه ی مسایل پی ببریدوازهرماجاریی سردربیاورید.درشرایط عادی خونسرد وخوددارهستید.اماوقتی پای استدلال به میان می آیدبه آتشفشانی آماده فوران شبیه می شوید.بشدت طرفدارمدهستید.ولی بطورکلی با هر تیپ آدمی نشست وبرخاست می کنید.اما دوست نداریدکه باغریبه ها زیاد حرف بزنید.مردم درکنا رشما راحت هستندو درانتخاب دوستانتان دقت می کنید.
لاک پشت:پاک سرشت ونیکوخصال.
حدیث مهربانی شماهمیشه نقل مجلس است.شمانیزدوستدار صلح وآرامش هستید.هیچ وقت دوست نداریدمقابله به مثل کنیدحتی باکسی که خلافکاراست.ازاین روهمه دو.ستتان دارند.دلتان نمی خواهدغیبت دیگران رابکنید.مردم عاشق طرزبرخوردورفتارشمابااطرافیانتان هستند.
همیشه می توانیدعشق بورزید.ازهمه بهتراینکه انتظارنداریدکسی این عشق ماراپاسخ بگوید.بسیاربلندنظرودست ودل بازهستید.اینکه به هرچیزازسمت وسوی واقعی آن نگاه می کنید،بهترین تاثیرراروی طرف مقابلتان می گذارید.
کبوتر:شماسمبلی ازرویکردهرچه پیش آیدخوش آیدهستید.
اطرافتان هراتفاقی بیفتد،خوشایندیا ناخوشایندبه حالتان فرقی نمیکند.درحقیقت هرجا می روید شادی را می پراکنید.راهبری جمع دوستان همواره بعهده شماست وبه وقت نیاز در تسلی بخشیدن به افرادمهارت بالایی دارید.از ریاکاری بیزارید و ازافرادریاکاردوری می کنید،آنهاجایی در زندگیتان ندارند.درکارتان بسیارمنظم واهل حساب وکتاب هستید.بنابراین هیچ وقت باانباشتگی وبه تعویق افتادن کارمواجه نمی شوید.ولی آگاه باشید:خیلی زود دردام عشق گرفتارمی شوید.
پلنگ:شمافردی مرموزهستید.
می توانیدبه راحتی فشارهای زندگی راتحمل کنیدودررویارویی باهرناملایمتی عنان اختیار از کف نمی دهیدوصبرپیشه می کنید.بیشتراوقات می توانیدجدی ومصمم باشیدوعاشق شایع پراکنی به همراهی دوستانتان هستید.بسیارمبادی آداب وآراسته.دلتان می خوهادهرموقعیت وهرچیزی به همان شکلی که خودتان دوست دارید،برایتان فراهم شود،که البته گاهی اوقات این کارشدنی نمیست.درنتیجه ممکن است ذربرخی روابط انسانی شکست بخورید.اماازسوی دیگردوست داریدهر زمان دیگران نیازمند حضورتان هستنددرکنارشان بوده آنهارادرحل مشکلاتشان یاری کنید و درسختی هادوشادوش هم گام بردارید.
میمون:بسیارکم حوصله وعصبی!!!
دلتان می خوهدهرکاری باسرعت هرچه تمام ترانجام شود.اساساًفردی بی شیله پیله بوده وعاشق این هستیدکه کانون توجه قراربگیرید.ازاین رهگذر،منحصربه فردوبی مانندهستید.
رئیسمون عوض شد و یکنفر جدید اومده ، همه در تقلا هستند خودشون رو تو دل این رئیس جدید جا کنند ولی از اونجا که من مثل همیشه حوصله پاچه خواری رو ندارم و با اینکه خیلی جاها به ضررم تموم شده بازم اینکار رو نکردم.
این رئیس جدید قدرت مدیریتی مثل رئیس قبلی رو ندارد و تمام کارها رو منشی امون که این روزها بسیار عزیز شده و یکی دیگه از همکارا بهش دیکته میکنند. منم خودم رو به دست باد سپردم هر چه پیش آید خوش آید
دیگه مثل اون قدیما توانش رو ندارم که در عرض یکهفته ۶۰ تا شرکت برم و برای کار فرم پر کنم الان آرامش رو به هر چیزی ترجیح میدم البته اگر بذارند!!!!!!
وضع کار تو شرکتمون بسیار خرابه ، تمام پروژه هام تا شهریور تموم میشوند
رئیسمون چند جایی دیگه سرش گرمه و فقط در حد نیم ساعت میاد شرکت و نامه ها را امضا میکنه میره ، مدیر عامل شرکت و اعضا هیئت مدیره که اهواز مستقرند تا حدی خبر دارند ولی دیگه نه تاحد نیم ساعت در روز
امروز یک خانمی را که با یکی از آقایون شرکت کار میکرد اخراجش کردند البته میگفت دلیل دیگری غیر از کار دارد و میگفت منشی امون با همین همکار اقای ما که زن هم دارد و تا چند روز دیگر صاحب فرزندی هم خواهد شد بلللللللللللللللللله و میگفت چند روز پیش که همچنین صحنه ایی را دیده با خواهرش گفتند تا چند روز دیگر عذرم را خواهند خواست ولی من هنوز نمی تونم باور کنم این خانم منشی ما که نمازش یک دقیقه هم عقب جلو نمیشه و همش به من خرده میگرد که تو روزه نمیگیری همچنین کاری کند الله اعلم
خلاصه هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم، شدیدا دنبال کار میگردم
این روزها من علاوه بر وبلاگ خواندن یک اعتیاد جدید پیدا کردم اونم دانلود کتاب از سایت http://www.98ia.com/index.html ،یعنی همه همکارام از تعجب دارند شاخ در میارند -من که یک دقیقه اضافه کار نداشتم چطور تا ۵ -۵.۵ می مونم سرکار
البته فکر نکنید سرکار کاری ندارم بلکه کار ریخته سرم ولی تا کتاب تموم نشه نمیرم سراغش ،ولی کو این کتابها تموم بشه![]()
لطفا درمان مقتضی را پیشنهاد بدهید
میخواستم ببینم برای تعطیلات آخر هفته (۱۶ تا ۱۹ تیر) کجاها را پیشنهاد میکنید (اعم از داخلی و خارجی، یک روزه و چند روزه)
اصلا خودتون کجا میروید؟![]()
این رو از وبلاگ خاله زهره برداشتم و بنظرم جالب بود
زنی را می شناسم من
زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیر کم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست:
نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد؟
نمی دانم، نمی دانم
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد
...زنی را می شناسم من
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با او مصاحبه کرد و تميز کردن زمين رو به عنوان نمونه کارديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين.
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد.. نميدونست با تنها 10 دلاري که درجيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه.. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه.
در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين عمده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ریزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد:«من ايميل ندارم.»
نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي شرکت مايکروسافت.
نتيجه هاي اخلاقي: 1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.
2 . اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونرميشي.
3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکه که آبدارچي بشي به جاي ميليونرشدن!!!
درجواب اين نوشته به من ميل نزن، من دارم ايميلم رو ميبندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم!!!!
ما انسان ها به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه می رویم.
با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت سر.
در سبد پشتی عیبهای خود را می گذاریم و در سبد جلو صفات نیک خود را نگه می داریم،
به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود, صفات نیک خودمان را به رخ مردم می کشیم و فقط آنها را می بینیم. در همین حال بیرحمانه مشغول نظاره عیوب همسفرانمان هستیم که پیش روی ما حرکت می کنند و مدام در حال صحبت کردن از کاستیها و نقاط ضعف آنها هستیم. بدین گونه است که در باره ی خود بهتر از دیگران داوری می کنیم, بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود در باره ما به همین شیوه می اندیشد.
پائولو کوئیلو
۵ شنبه و جمعه را با همکارای شرکت قبلیم رفتیم تور شتر سواری، جاتون خالی از تهران تا اونجا همش زدیم و رقصیدیم
۵ شنبه رفتیم خونه مامانم که چسبیده به شرکت قبلیمه، نهار خوردیم و ساعت ۳ راه افتادیم بسمت کمپ متین آباد، توی راه فقط رفتیم امزاده سید علی عباس را دیدیم و بعد رفتیم بسمت کمپ
شام در رستوران کارونسرا ، بهمون کتلت با گوشت شتر دادند، شب هم با بچه ها کمی بازی کردیم و در چادر ها که خیلی تر و تمیز بود خوابیدیم
صبح زود بلند شدیم و رفتیم از مزارع ارگانیک خیار چیدیم و کلی توت خوردیم
بعد از صبحانه هم شتر سواری ،1 کردیم ، شتر سواری تجربه جالبی بود، مثل کاروان حرکت میکردند و بچه شترها هم همش تو دست و پای مادرشون میومدند و ساربان میگفت اگر بچه ها همراه مادرشون نیایند مادرها سواری نمی دهند
بعد از شتر سواری هم رفتیم نطنز ، پارک جنگلی نطنز ، مسجد جامع نطنز و آرامگاه واقفی ها را دیدیم و برگشتیم همون متین آباد نهار خوردیم و آمدیم تهران
پی نوشت: دزی جون لطفا آدرس وبلاگت رو برام بذار
دیروز برای اولین بار بود که قرار وبلاگی داشتم، خیلی از دیدن دوستانم خوشحال شدم و کلی انرژی مثبت گرفتم
من بغیر از ۳ نفر که باهاشون در ارتباط بودم بچه های دیگر رو نمی شناختم، ولی به هلیا و دخملی و گیتی جون که خیلی خیلی زحمت کشیده بود و همه رو دور هم جمع کرده بود حسودیم شد که اینهمه دوست وبلاگی دارند
بعد از قرارمون هم رفتم گاندی و کلی شیرینی لبنانی و از این زیتون هایی که توش بادوم دارد و سمبوسه لبنانی خریدم. شیرینی و زیتون هاش فوق العاده خوشمزه بود، سمبوسه اش خیلی تند و خوشمزه بود.
سال ۸۸ با همه خوبی ها و بدی هاش رخت بست و رفت ، عید امسال هیچ جایی نرفتیم و از تهران بشدت مراقبت کردیم ،چند روز اول که همش به خاله بازی گذشت و هفته دوم آقای شوهر میرفت سرکار و من تا ۱۱ یا ۱۲ میخوابیدم و بعد میرفتم بیرون برای خودم به وفور خرید میکردم و خرج سر دست خودم میگذاشتم
یک روز رفتیم لواسان و اوشان و فشم و نهار را در رستوران شبهای شمیران خوردیم یک دیزی که مزه خیلی خوبی نداشت و گوشتش در حد میکروسکوپی بود
یک شب هم رفتیم پارک جدیدی که تازگیها درست کردند که دره فرحزادی بهش میگن تو اتوبان همت ، اونجا هم برنامه زنده بود که هم پارک جالب بود هم برنامه هاشون
روز ۱۲ هم باتفاق همسری جوجه بردیم چیتگر و نهار خوردیم و دوچرخه سواری کردیم و برگشتیم خونه
تو لیست بلند بالایی که هر سال برای خودم تعیین میکنم که تا آخر سال بهشون برسم ، در سال ۸۸ فقط به یکی از خواسته هام رسیدم اونم نه کامل ولی همین قدرش هم بد نیست، حالا باید بشینم و سر فرصت لیست سال ۸۹ را آماده کنم
سال خوب و خوشی را پیش رو داشته باشید
سال نو مبارک
سالی پر از شادی برای همه آرزومندم
![]()
دیروز بعد از کلی وقت حاضر شدم بروم کلاس رقص، رفتم خانومه مسئولش گفت که امروز کلاس نداریم، منم امروز با خودم قرار گذاشتم بعد از کار بروم پیاده روی یک مسیر ۵ کیلومتری،تا بلوار کشاورز پیاده اومدم و تو هر مغازه ایی که تو راه بود سرک کشیدم آقا قیمت کبک چقدره؟ آقا قیمت این طبقه ها چقدره؟ بدون سرویس خواب هم می دهید؟ با خودم زمزمه میکردم و از هوای ملس پاییزی حسابی لذت بردم، البته هوا کاملا آلوده بود و به وضوح اینورژن هوا دیده میشد
تا رسیدم دم موزه هنرهای معاصر ، اونجا یک آقایی با سیم مجسمه های مختلفی درست کرده بود منم جو گیر شدم یک سری از مجسمه هاش رو که یک گروه ۸ نفره ارکستر سنتی است رو خریدم اونم اشانتیون برام اسم خودم و شوهری رو درست کرد. عکس1 5 4 3 2
بعد از اون هم رقتم بازارچه کارآفرینی پارک لاله و یک طبقه برای اتاقمون خریدم که روش قاب عکس و شمع و شایدم چند تا کتاب بزارم با پایه ال و رول پلاک از این چیزا ، دوتا خوشبو کننده برای کمد لباسهامون،یک شمع وانیلی که روش نوشته thinking of love و یک گلدون آفتاب گردون فینگیلی ، از اونجا هم سوار ماشین شدم اومدم خونه، ولی بازم بد نبود فکر کنم نصف مسیر رو پیاده روی کردم.